تبليغاتX
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزی بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد !...پنج کیلومتر مانده به بهشت
... اینجا پردیس است، 5 کیلومتر مانده به بهشت، جمعیت 313 نفر
 آیا کسی هست که برایم لالایی بخواند...؟؟؟


اینجا کسی لالایی بلده؟ لطفاْ واسه من لالایی بخوانید...!!!(به هر زبونی که می دونید!؟)

لالا لالا گل پونه گدا اومد در خونه نونش دادیم بدش اومد خودش رفت و سگش اومد

لالا لالا گلم باشی تو درمون دلم باشی بمونی مونسم باشی بخوابی از سرم وا شی

لالا لالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش

لالا لالا گل فندق ننت اومد سر صندق

لالا لالا گل پسته بابات رفته کمر بسته

لالا لالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره؟

لالا لالا گل پونه بابات رفته در خونه

لالا لالا گلم باشی همیشه در برم باشی

لالا لالا گل آلو درخت سیب و زرالو

لالا لالا گلم لالا بخواب ای بلبلم لالا

لالا لالا گل لاله دوست داریم منو خاله

لالا لالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی

لالا لالا گلم باشی بزرگ شی هم دمم باشی

لالا لالا گل گردو بابات رفته توی اردو

لالا لالا گل نعنا بابات رفته شدم تنها

لالا لالا گل پسته بابات بار سفر بسته

لالا لالا گل زیره بابات رفته زنی گیره ننت از غصه می میره

لالا لالا گل قالی بابات رفته که جاش خالی

لالا لالا گل سوسن بابات اومد دلم روشن

لالا لالا گل نی نی خوابای خوب ببینی

لالا لالا گل نازم توای سرو سرافرازم

لالا لالا گل نرگس نباشم دور ز تو هرگز

لالا لالا گل مریم چه گویم از غم و دردم

لالا لالا گل مینا بخواب آروم گل بابا

لالا لالا گل شب بو نگاهت می کنه جادو

لالا لالا گل پونه انار کردم واست دونه

لالا لالا گل صد پر نشه هرگز گلم پرپر

لالا لالا گل لاله میریم فردا خونه خاله

لالا لالا گل پسته شدم از گریه هات خسته

لالا لالا گل نازی بابات رفته به سربازی

لالا لالا گلم خوابید به رویش نور مه تابید

لالا لالا گلم زیباست برای من همه دنیاست


هفته قبل آنفلوآنزا داشتم! چند روزی کارم شده بند آه و ناله و خوابیدن... در رویاهام برای دختری که ندارم لالایی می خوندم...شما لالایی بلتید؟ هرکی لالایی بلته بهم یاد بده... می خواهم برای دختر کوچولویی که ندارم لالایی بخوانم...



|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 28 مهر1388  |
 یک ترم به روایت تصویر
شروع ترمیک هفته بعد از شروع ترمدو هفته بعد از شروع ترمقبل از میان ترمدر طول امت�ان میان ترمبعد از امت�ان میان ترمقبل از امت�ان میان ترماطلاع از برنامه میان ترم7 روز قبل از پایان ترم

6 روز قبل از پایان ترم5 روز قبل از پایان ترم4 روز قبل از پایان ترم2 روز قبل از پایان ترم1 روز قبل از پایان ترمشب قبل از امت�ان1 ساعت قبل از امت�اندر طول امت�ان

هنگام خروج از سالن امت�انبعد از امت�ان

به نام دادار نیک اندیش

با سلام خدمت همه دوستان؛ اول با کمی دلگرفتگی باید تشکر کنم از تمامی کسانی که لینک منو از وبلاگشون حذف کردن، لطف کردین دمتون گرم...!!!

راستش بگم یه مدت بد جوری ریخته بودم به هم! هم خودم و هم زندگیم! یه جوری شد که...

... که  اصلاً نمی تونستم...

ولی حالا اومدم که بمونم؛ به امید الهی، اگه خدا بخواد از این به بعد هر هفته یک آپ جدید میزام اونم از خاطرات ناب و زیبای خودم و دوستان که تنها بخشی از مطالب من هستن...

در آخر هم باید تشکر کنم از تمام کسانی که منو فراموش نکرن و کسانی که فراموشم کردن! دمه همتون گرم!

زندگی با شما از بهترین خاطرات زندگی من بوده.

فعلاً

   

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 مهر1388  |
 انا لله و انا الیه راجعون

انا لله و انا الیه راجعون

روح ملکوتی اُسوه عارفان، عالم ربانی، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت «رحمة الله علیه» به ملکوت اعلی پیوست، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  «عجل الله تعالی فرجه الشریف»  و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.

 

   مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح، روز سه شنبه مورخ 29/2/88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک (19 دی) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه  «سلام الله علیها» انجام خواهد گرفت.

 

 

 

 سایت آیت الله بهجت: http://www.mtb.ir/

 

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 27 اردیبهشت1388  |
 عابر بانک!؟!

عابر بانک!!!

جمعه 23 اسپند 1387:

یک، دو، سه. نه بهتر است اینگونه بشمارم. ده، بیست، سی، سی و پنج، سی و هفت. ای خاک دنیا به سرم. شدم سی و هشتمین نفر. بعد از اینکه تمام شهر را زیر پا گذاشتم این خلوت‌ترین عابر بانک بود! یکی داشت مثل کتری که به روی گاز باشد جوش می‌خورد. یکی بر سروکله خود می‌کوبید. آقایی که در جلوی من ایستاده بود و ریش پرفسوری داشت مدام به زمین و زمان فحش می‌داد. خواستم بگویم که آخر به مملکت و مسئولین چه دخلی دارد؟ که صدای پِچ پِچ دو خانم توجهم را جلب کرد. خانمی که مانتویی تنگ و بسیار مناسب! به تن داشت و آنچنان خودش را بزک دوزک کرده که بیشتر به عروسک‌های پشتِ ویترین‌ مغازه‌ها  مانند بود به بقل دستی‌اش که خانم چادری که اگر پشت کار داشتی و جستجو می‌کردی تنها نوک بینی‌اش را می‌یافتی می‌گفت «ای خدا مرگم بده. می‌بینی تورو خدا چی شده؟! نصف عمر مفید ما خانم‌ها که بیش از نصف جمعیت را تشکیل می‌دیم! علاوه بر خونه و شوهرداری وظیفه تولید خالص ملی و رشد و شکوفایی اقتصادی به دوش ماست! داره پشت این عابربانک‌ها تلف میشه... .» از این حرف خنده‌ام گرفت، پیش خود گفتم لابد همین پشت آینه ایستادن‌ها، خطوط لب و چشم و صورت درست کردن‌ها و غیبت کردن‌های شما اولیا مکدره‌های عزیز باعث رشد و شکوفایی اقتصادی شده است. در همین افکار دست و پا می‌زدم که جمعیت چون گله‌ای گرگ زده هر کدام به طرفی گریختند. از همان آقایی که ریش پرفسوری داشت و مدام جوش می‌خورد پرسیدم: «برادر، ببخشید. چی شده؟ مگه ... .» وسط حرفم پرید و گفت: «حواست کجاست اخوی؟ دستگاه پول تموم کرده!»

شنبه 24 اسپند 1387:

درست 46 دقیقه است که ایستاده‌ام. نفر دوازدهم. خوب است! امیدوارم! خیلی بهتر از دیروز. از جوش خوردن‌های بی‌مورد، از سروکله زدن‌ها، از فحش دادن‌ها و مهمتر از همه از تولید خالص ملی و رشد شکوفایی، از هیچ کدام خبری نیست. همه ساکت و آرام با طمأنینه. هر یک کارتشان را در حلق این دستگاه زبان بسته فرو می‌کنند، پولشان را دریافت و می‌روند دنبال بدبختی‌هاشان! العان درست 11 دقیقه است که نفر جلویی‌ام که کت و شلواری اتو کشیده به تن دارد و مثل شاه دامادهایی که تنها چند قدم با حجله فاصله دارند می‌ماند! گوشی 1100 خودش را در آورده و مشغول ماربازی است. خواستم بگویم که چند دقیقه‌ای گوشی‌ات را می‌دهی تا ... .

می توانید ادامه این طنز(اجتماعی-سیاسی-اقتصادی) زیبا را در آرشیو مطالب بخوانید

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 15 اردیبهشت1388  |
 این ماجرا واقعی است و در ترم 5 برای خودم اتفاق افتاد!!!

اندر اوضاع و احوال کطابخانه!!!

کنکور نگو زمین گرم، به خاطر یک اشتباه بچه گانه پنچ ترم است که دارم از دست این روزگار کینه دوز چوب می خورم، روزگاری برای خودم سری در میان سرها داشتم و امروز...، دلقک و سوژه خنده تعدادی کثیر شده ام، ای مرد سر تراش سر ما را سرسری متراش/ کین سر در سرای خود سری در میان سرها دارد.

فردا روز اول امتحانات است، هر ترم بدتر از ترم قبل، این آیه قرآن که می فرماید: به راستی انسان دائما در حال خسران است، مصداق بارز اوضاع و احوال امروز من است، و من ... من خسران دیده امروز در این سالن مطالعه در میان این انسان ها، انسان هایی که همه غیر عادی اند، و شاید در این پردیس انسان نرمال نداریم و من بدتر از همه، اضطرا ب و نگرانی و تشویش از سروروی اهل میز و کتاب می بارد، یکی نصف ابروانش را کنده و جایش را مداد کشیده، ولی خودمانیم قیافه اش خوب مضحک شده، آن یکی طره هایش را بر باد داده و حال نوبت به دیگر موهای است که بر روی سرش روئیده، آخر این چه جور تیکی است که پیدا کرده ای، ای برادر، به این موهای زبان بسته ات رحم کن، میز کناری من که فقط در ایام امتحنات می توانی کتاب را در دستانش و خودش را در سالن مطالعه ببینی اوضاعش از همه بدتر است، شروع کرده به کندن محاصن خود، قیافه اش درست شده مثل اردکی که پرهایش را کنده باشی و سوژه خنده و فرح دیگران، بیچاره دلم برایش می سوزد، هر کسی از درس خسته شود به قیافه نتراشیده او نظری می اندازد و می خندد تا خستگی از تنش به در رود، ولی از تیک های عصبی خودش بی خبر است، همه به ریش او می خندند او به ریش روزگار.

از روی گل خودم و شما شرمنده ام که این را می گویم، نصف اهل این مکان تیک خیلی زشتی پیدا کرده اند در تمام مدت دستانشان را ...

شما می توانید ادامه این طنز(دانشجویی) زیبا را در آرشیو مطالب بخوانید.

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388  |
 ویار

ویار

چون بر صندلي مديريت لميده بودندي، دو لنگ مبارك را همي انداختندي بر روي ميز، بسي خارانندي شكم برآمده مديريتي خوش را. بر همه اُرد دادندي، خانم منشي كلي قربان و صدقه مان رفتندي، جاتان خالي! حالي بس عجيب دادندي! حشمان و نديمان پاچه خواري كردندي، آن يكي زير ميزي دادندي، اين يكي با اسكناس هاي سبز و آبي ما را به وجد آوردندي. قابچيان بادمجان چيدندي. مطربان به دورمان موس موس كردندي، بسي شراب نوشيدندي. بر زمين و زمان دستور فرمودندي. جملگي موجودات فرمايشاتمان را اجرا كردندي مو به مو. هنوز خانم منشي قربان صدقه مان رفتندي، كاممان شيرين گشتندي و نشاط بسيار از خود به در كردندي. نامه ها به امضايمان مؤكد گشتندي، در اُبهت كاريزماتيك خويش مغروق بودندي، علي اي حال دنيا به كاممان بودندي كه ناگه احساس كردندي چيزي؛ سخت بر صندلي مديريتمان اثابت كردندي. از خواب شيرين پريدندي، چشمتان روز بد نديدندي متوجه گشتندي كه لگد مبارك مادرمان بودندي. كمرمان بسيار درد كردندي و سوختندي. همي مشغول مالاندن محل مورد نظر بودندي كه به ناگه ديدندي كه خيل عظيم و گله اي از انواع فك و فاميل بر سرمان نزول يافتندي. از شدت بهت بر خويش لرزيدندي و طلب مغفرت كردندي. قصد خواندن دو ركعت نماز وحشت داشتندي اما هريك مرا به سمتي كشاندندي و آب دهان را بر صورتم مالاندندي. ايزد رحمت گردانندي كه از دستشان خلاصي يافتندي وگرنه اكنون مي بايست در سراي ابد تشريف فرما بودندي و با نكير و منكر عزيز، گل يا پوچ بازي كردندي. چون از تف مالي فارق گشتندي ديدندي جملگي با هم خوش و بش كردندي به گونه اي كه هيچ التفات نشدندي كه كدام با كدام بودندي!

ناگه به دو چشم خويش چيزهايي بديدندي كه هيچ التفات نرفت كه خواب ديدندي و يا در بيداري به سر بردندي. هر يك گوشه اي از سفره را به دندان كشيدندي، آن يكي گمان بردندي كه سين هشتم هستندي، بر روي سفره نشسته بودندي. ديگري بانگ و غريو برآوردندي، از در و ديوار بالا رفتندي، از روي مبل پريدن آغاز كردندي. تلويزيون را به دور سر گردانندي و پرتاب كردندي، جمله ميوه ها و آجيل ها را بلعيدندي، حتي به پوست تخمه و فندق نيز رحم نكردندي. گر شتاب نكردندي سبزه و ماهي زبان بسته را بلعيده بودندي. از روزگار مغول ديگر چنين تجاوزي نديدندي و به خاطر نداشتندي. حالم دگرگون گشته بودندي. دلمان بسيار تنگ گرفتندي براي آن خواب شيرين و خانم منشي! ناگه عروسِ مادر خواهرِ پدرم را بديدندي كه بر سر سفره ايستادندي و مشغول خوردند سير و سركه و سماق و سمنو بودندي. همي سرم گيج رفتندي و به زمين بيفتادندي. چون به هوش آمدندي نيك فهميدندي كه وي آبستن بودندي و كمي ويار داشتندي! اي سبحان ا... . بسيار سجده شكر به در كردندي و هزار هزار درهم به مستضعفان و درويشان عطا دادندي كه فقط كمي ويار داشتندي وگرنه ما را نيز درسته خورده بودندي!

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1 اردیبهشت1388  |
 
 
بالا
>
Top java codes .من يك پارسي‌ام؛ از نسل هخامنش و يكي از فرزندان كوروش بزرگ. افتخار مي‌كنم به پارسي بودنم، وطنم و گذشته‌ام كه هر بار به آن برمي‌گردم اشك در چشمانم موج مي‌زند